تاریکی و بغض

وقتی فکر می‌کرد راهی نمانده
وقتی فکر میکرد رسیده است و تا مقصد فقط دو قدم مانده
وقتی فکر میکرد نوری که می‌بیند راه خوشبختی است
درست همان لحظه
من طعم تلخ نرسیدن را به او یادآوری کردم
مثل لحظه‌های عذاب آوری که در یادم بجا گذاشته بود

انتقام، گاهی لازم است
و بعضی آدم‌ها آنقدر هم بزرگ نیستند که ببخشند
و
بگذرند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>