پیتزای خانواده

می خواستم سفارش شام بدم که یه آقای مسن و خسته نزدیک شد و ازم خواست کمکش کنم
گفت خانمش پیتزا خیلی دوست داره ولی به دلیل بیماری هایی که داره از خوردن پیتزا منع شده
گفت خرج زندگی بالاست و پیتزا هم خیلی گرونه و مریضی هم بیشتر بهونه است وگرنه با سالی یه بار پیتزا خوردن که چربی کسی بالا نمیره
گفت امروز رو کامل مسافرکشی کرده تا بتونه یه پیتزا برای همسرش بخره

کمی درباره انواع پیتزاها واسش توضیح دادم و در آخر هم گفت یه پیتزا میخواد که گوشت داشته باشه

پیتزا آماده شده بود
آقاهه سرخوش و شاد بود
دوباره موقع رفتن اومد سر میزی که نشسته بودم
ازم تشکر کرد
گفت: کاش می شد خوشحالی زنم رو می دیدی، باز امشب می فهمه من چه قدر عاشقش هستم.

رفت
هنوز داشتم می دیدمش
یه پیکان خیلی قدیمی داشت
پیتزا رو گذاشت صندوق عقب
داشت می خندید و لبریز بود از شادی

پ ن: بهانه هامون واسه شاد کردن آدم ها و دیدن خوشحالیشون فرق داره ولی باور کنید وجود داره، گاهی یک سلام ساده و گاهی یک پیتزا با مشقت فراوون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>