بایگانی ماهیانه: می 2013

یک پارچ محبت از نوع خالص

همیشه می گفت آدم ها یک اندازه‌ی خاصی ظرفیت دارند
تا یک حدی خوبی و محبت را تحمل می کنند
دوست دارند و لذت می برند

وقتی زیاد شد مثل یک پارچ آب سرریز می شوند
همه را بالا می آورند توی صورتت

همیشه می گفت باید یاد بگیری به چه کسی ، چه اندازه محبت کنی تا لبریز نشود

هنوز هم برایم سخت است یاد گرفتن و پیمانه کردن دوستی ها………

چشمانت را ببند

چشمانت را ببندی و حرارت گرم لبانش را احساس کنی
چشمانت را ببندی و هرم دستانش را لمس کنی
چشمانت را ببندی و در آغوش امنش گم شوی
چشمانت را ببندی و دیگر هیچ وقت باز نکنی

چشمانت را ببند

آغوش بی دغدغه

-خوابیدی؟
-نه هنوز

-بیا به روزای خوب فکر کنیم
-[سکوت]

-خوابیدی؟
-نه

-بخواب دیگه
-دارم به روزای خوب فکر می کنم

-خب حرف بزن
-فقط می شه بهشون فکر کرد، نمیشه درباره اون روزا حرفی زد

-فکر کنم نیاز به یه سفر داری ، کم کم داری دیوونه می شی
-نه ، همسفر می خوام

-بگیر بخواب ، دیر وقته
-من دلم یه آغوش می خواد ، یه آغوش امن ، یه آغوش بی دغدغه

-آغوش خودش یعنی اول همه دغدغه ها ، پیدا نمی کنی آغوش بی دغدغه رو ، شب بخیر
-شب بخیر

تغییر متغیر

متغیرها خود بخود تغییر می کنند
زیاد می شوند
کم می شوند
حذف می شود
معادله‌ی سختی است

کاش این معادله را به من می دادند تا حلش کنم
من ریاضی را خوب بلدم
من تغییر متغیرها را دوست دارم
من می خواهم چند متغیر را به ثابت تبدیل کنم و خیال خودم و بقیه را بابت همه ی این روزها راحت کنم
من ریاضی را خوب بلدم
اما
زندگی را نه…….

دوبلر می شود

قصه گفتن برای کودکان باید کار جالبی باشد
امروز پیشنهاد کار جدیدی داشتم

هم دوبلر برنامه های تلویزیونی کودکان و هم ضبط قصه برای سرویس IN (شبکه هوشمند)
دومی را قبلا انجام داده ام ولی پیشنهاد اولی جدید و جالب تر بود

یک دوست قدیمی

هفته پیش پیدا شد
خیلی وقت بود گم شده بود
اصلا خبری نداشتم تا اینکه آن روز ناگهان پیدایش کردم
یا شایدم او مرا پیدا کرد
حس خوبی بود

در این روزهای تنهایی
یک دوست قدیمی
یک دوست خیلی خیلی قدیمی
که صمیمیت و خوبی اش ارزش داشت و ارزش دارد
یک دوست قدیمی که در همین شهر زندگی میکرد و خبر نداشتم
کلی حرف مانده برای گفتن

کاش زودتر می دیدمش

مثبت و منفی

اگر دوستانمان می دانستند رفتارشان چه تاثیری دارد شاید از انجام خیلی از آنها خودداری می کردند
به هر حال آدم ها را نمی شود مجبور به انجام کاری کرد

ولی این منفورترین نوع برخورد است که بخواهی با رفتارت به دوستانت چیزی را ثابت کنی
باور کنید شیوه خوبی نیست
نه منطقی است
نه قابل درک برای طرف مقابل
اگر از دست کسی رنجیده اید
اگر نمی خواهید دیگر ریخت طرف را ببینید
اگر نمی خواهید حتی صدایش را بشنوید
بهترین کار این است که آنقدر شجاعت داشته باشید که نظرتان را بیان کنید
و پشت سکوت مضحکی که برای شما نشانه ی هر چیزی است، پنهان نشوید
باور کنید اگر کسی دوست شما باشد، درک می کند
می فهمد
و به نظر شما احترام خواهد گذاشت
دوستان شما تا یک جایی می توانند مثبت فکر کنند، ممکن است رفتار شما تفکر آنها را به سمت منفی سوق دهد

پ ن: اگر بر جای من غیری گزیند دوست، حاکم اوست … حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

چرا

ساعت ۵ صبح روز شنبه ۲۱ اردی‌بهشت است
خوابم نمی برد
درد عجیبی در وجودم می پیچد
چشم هایم رنگ خون دارند
خسته خسته ام
اما خوابم نمی برد
سوالی فکرم را مشغول کرده ….

چرا؟
واقعا چرا؟

شادی های کوچک

این روزها احساس می کردم نیاز به یک هدیه دارم
باید از خودم تشکر می کردم
همه چیز خیلی خوب پیش می رفت
ورزش و موسیقی
قول داده بودم وقتی خیلی جدی دنبال شدند خودم را تشویق کنم
حالا وقتش بود

حافظ
یک غزلیات حافظ خریدم
حافظ به سعی سایه

خوشحالم
بخاطر بهانه هایی که دارم
بخاطر غزلیات حافظ جدیدم
بخاطر خودِ خودِ خودم

رنگ زندگی

_ تو فکر می کنی زندگی چه رنگی است؟
_ ترکیبی از همه رنگ های ممکن

_ چه رنگی را بیشتر دوست داری؟
_ همیشه سخت ترین سوال برایم انتخاب یک رنگ است، هر کدام به نحوی زیبایند و جایی دارند، من همه را دوست دارم

_ نه ، منظورم این است کدام رنگ زندگی را دوست داری؟
_ زندگی ترکیب همه ی این رنگ هاست، من همه را با هم دوست دارم

_ مگر می شود خوبی ها و بدی ها و همه و همه را دوست داشت؟ مگر می شود رنگ سیاه غم را دوست داشت؟
_ وقتی بدانی که زندگی ترکیب همه رنگ هاست ، آنوقت رنگ سیاه غم را هم دوست خواهی داشت.

_ خستگی چه رنگی است؟
_ خاکستری، رنگ این روزهای من

-عشق؟
-رنگ ندارد، بی رنگ است، مثل هوا می ماند.

-تو چه رنگی هستی؟
-آبی کم رنگ ، گاهی هم سفید و گاهی شدیدا سیاه