بایگانی ماهیانه: می 2013

روزی روزگاری

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم
گفتم که می میرم
گفتی که می دانم

یادم باشد گلدان بخرم

پسرک گل فروش داشت از کنار تک تک ماشین ها عبور می کرد و داد می زد
گل بخرید
ببینید چه قد قشنگن
رز قرمز دارم
بخر آقا ، به خانومت هدیه بده
بخر خانوم

رسید به من
سر چهارراه منتظر بودم تا چراغ عابر پیاده سبز شود

-گل بخر خانوم

فقط نگاهش کردم
غم داشت
تمام خاطراتش در یک چشم برهم زدن گذشت

-گل بخر خانوم، ببین به رنگ مانتوات هم میاد
-باشه، دو دسته رز بده بهم

-هر چی از خدا می خوای بهت بده خانوم، دمت گرم
-دم شما هم گرم

آمدم خانه، چند دقیقه فقط زل زده بودم به گل ها
یادم آمد گلدان ندارم
یک لیوان پر از آب کردم و گل ها را گذاشتم روی میز

یادم باشد گلدان بخرم

غرور

خانم هایده داره میخونه

با غرور بی دلیلت منو آزار نده

تا حالا عاشق شدی؟

-تا حالا عاشق شدی؟
-نمی دونم ولی بعضی ها رو خیلی دوست داشتم

-تا حالا شده دلت برای کسی بلرزه؟
-یعنی چی؟
-یعنی صداش رو که می شنوی، یعنی وقتی داره میاد واسه دیدنت، یعنی وقتی شماره اش می افته رو گوشیت یهویی دلت بلرزه
-هووم ، واسه تو همیشه اینجوریم

-پس عاشق شدی؟
-من به این میگم دوست داشتن، اونم از نوع خاص و زیباش

-از کی عاشق شدی؟
-از اولش

-چه زود
-پیش میاد

-خب دلیلش چیه؟ اصلا چرا دوستم داری؟
-وای وای وای …. این هزار بار ، دوست داشتن تو دلیل نمی خواد

-راستی من عاشقت نیستم
-………

-ولی دوستت دارم
-………

-تازه هیچ وقت دلم هم واست نلرزیده
-………

-ناراحت نباش
-ناراحت نیستم

چشم های بارانی

اینجا بارانی است
چشمان من بارانی است
ابرها هم باران دارند
چشمان من هم بارانی است
داخل خانه کسی های های گریه دارد
بیرون خانه هم ابرها دارند های های گریه می کنند

چشمان من بارانی است
چشمان آسمان هم دارد برایم می بارد

خواب‌ها نشانه اند

دیشب خوابش را دیدم
خود خودش بود
از کنارمان گذشت
ما منتظرش نشسته بودیم
اما از کنارمان رد شد

حس کردم شاید ما را ندیده
اما دنبال کسی نمی گشت
نگاهش به جاده بود
مستقیم
ماشین را برداشتم و دنبالش رفتم
یک جایی پیدایش کردم
بالای بالا بود
آنقدر سربالایی اش شیب داشت که هر چه رفتم نرسیدم
بی فایده بود و من هنوز هم داشتم دنبالش می گشتم

بیدار شدم
خواب ها نشانه اند
نشانه اش را نمی فهمم
شاید هم قرار بود نفهمم

دیشب تمام انرژی ام در جستجویش تمام شده بود و به او نرسیده بودم
صبح دیر از خواب بیدار شدم

هنوز یادم هست وقتی از کنارمان گذشت
چه نزدیک بود
دلم میخواهدش
همین

آدم ها

آدمی که می خواست خودش باشد
فرق داشت با
آدمی که می خواست خودش را بازی کند

دروغ چشم هایش

چشم هایش داشت دروغ می گفت
و من روزها، هفته ها و ماه ها فریب چشمانش را خورده بودم
آخر یک روز زبانش راست گفت
حالا روزها و ماه ها و سال ها طول می کشد تا من باورش کنم

قرار نبود اما…

قرار بود یک اتفاق ساده باشد
اما ناگهان شد یک مسئله پیچیده

قرار بود یک بوسه باشد
اما شد یک هم آغوشی لذت بخش و مداوم

قرار بود هیچ چیز نباشد
اما آمد و شد همه چیزم

قرار نبود دلم به لبخندش بلرزد
اما لرزید

قرار بود بماند
اما رفت

نوروز

نوروز امسال خیلی خوب بود
با هم بودیم
همه بودند
اما وقتی برگشتم
تو نبودی
نوروز امسال بوی زمستان داشت