بایگانی ماهیانه: سپتامبر 2013

غم دل ببر ز یاد

یک روز از خدا می پرسی چرا باید این اتفاق بیفتد؟
اصلا چرا باید این آدم را سر راه من قرار دهی؟

سال ها می گذرد
فراموش می کنی از خدا چه سوالی پرسیده بودی
آدم ها کمرنگ می شود

دوباره می آید
روزی که درگیر تمام اتفاقات بد زندگی هستی
حرف می زند
آرامت می کند
به تو یاد می دهد در آن شرایط درست فکر کنی

خاطره تعریف نمی کند
از گذشته هیچ نمی گوید
فقط به تو آرامش می دهد

حالا دیگر سوالی نیست
انگار چندین سال پیش آمده بود تا درد امروزت را آرام کند
آمده بود تا بگوید دوستی در دایره کوچک رابطه ای خاص خلاصه نمی شود
و می شود هنوز هم دوست بود
دوست ماند
و دوست داشت

و همان شب است که به خدا می گویی
متشکرم به خاطر آدم هایی که نقششان در زندگیم تغییر می کند
متشکرم بخاطر بهترین دوستی که حرفهایش، از راه دور هم حالم را خوب می کند

دوستت دارم را با من بسیار بگو

می گوید دوستت دارم
حواسم نیست
فکرم جای دیگری بال گرفته و پرواز می کند

دلم می خواهد
برگردی
و
بگویی
دوستت دارم

می گوید دوستت دارم
می گویم من هم دوستت دارم
و به همین سادگی
به آدم ها دروغ می گویم

راستی
تو هم دروغ گفته بودی؟

بوسه های پدرانه

صدایش آرام است و خسته
تمام صحبت هایش شاید دو کلمه بیشتر نیست، “بله ، نه”

فقط موقع خدافظی
با همان صدای آرام و خش دارش می گوید:
بابا را ببوس و برو

خیانت

تو یک اتفاق مبهمی
یک خاطره شیرین
یک رویا که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست
تو همه چیز بودی
و من می خواستم تمام تو را با دیگری تغییر دهم
تمام تو را با دیگری فراموش کنم

و امروز جدا از همه ی این ها
دستان دیگری را جایگزین تو کردم

آرام مرا در آغوش گرفت
آرام مرا در آغوش گرفتی

همه چیز محو بود
همه چیز تو بودی
من امروز تو را لمس کردم
تو در تک تک لحظه ها بودی
با نام تو صدایش می کردم

وقتی مرا بوسید
شک نکردم که برگشته ای
با انگشتانت موهایم را به بازی گرفته بودی
اتاق از عطر تو پر بود
هوا برای نفس کشیدن کم بود
تو فریاد می کشیدی دوستت دارم

حالا
هیچ کس اینجا نیست
دستانم بوی خیانت می دهند
خانه بوی خیانت می دهد
تو خیلی وقت است رفته ای

و دل من
دل کوچکم زار زار می گرید
هیچ کس را نمی خواهد
برای فراموش کردن تو هیچ چاره ای وجود ندارد
تو فراموش نمی شوی
تو حتی کمرنگ هم نمی شوی
زمان می گذرد و من هر روز بیشتر دوستت دارم

دلم بی تابانه می خواهدت
کاش یک روز
مثل همین روزهای ابری
برمی گشتی
و زندگی تمام می شد

Fati
اول شهریور ۱۳۹۲