بایگانی ماهیانه: نوامبر 2013

دری که قرار نبود باز شود

میگه بعضی درها را باید خودت قفل کنی
کلیدش رو هم گم کنی
هیچ وقت هم دنبالش نری

میگه اگر بدونی کلید کجاست، وسوسه میشی دوباره بری سراغش
در رو باز کنی
اون هم دری که دیگه هیچ وقت قرار نیست باز شه، حداقل برای تو

میگه تو میتونی
یه مثال خوب هم واسه توانایی های من داره

دارم فکر میکنم از پسش بر میام یا نه؟
فقط میدونم کلید رو توی دستام قایم کردم
و باز هم می خوام در رو باز کنم

اون لحظه‌ای که بتونی با خودت کنار بیای
ارداه کنی و کلید رو گم کنی
لحظه‌ی خیلی بزرگیه
از اون لحظه‌های خوب زندگی