بایگانی ماهیانه: ژانویه 2014

حسادت زنانه

اگر این ها حسادت های زنانه نیست پس چیست؟

بعد از یک هم‌آغوشی پنهانی
می آیی و می گویی سلام

نمی دانم کیست
باید زن خوشبختی باشد
دستانش را آرام می بوسی
و با خال کنار لبش هزار قصه می سازی
و او سرمست می خندد

بیا و بگو اگر این‌ها یک حسادت زنانه بیخود نیست پس چیست؟

بیا
بیا و بگو آن شب که دلتنگ شدی
عطر آغوش کسی مرا به یادت نینداخته بود
بیا، به تمام این روزها جواب بده

بیا، ببین این دلهره ها از کجا می آید
از عینک آفتابی دختری که تو در آن نمایان بودی؟
از سوال های بی‌دلیل دلم؟

نمی دانم

بیا
فقط بیا و بگو این‌ها همه یک حسادت زنانه و پوچ است

بیا و بگو هنوز عطر آغوش کسی را بعد از من لمس نکرده‌ای
بیا و بگو همه‌ی این ها یک کابوس است
از سر دوری است
از سر دلتنگی است

بیا و بگو همه این ها یک حسادت تلخ زنانه است

Fati
پنجم بهمن ۱۳۹۲

گویند بدوری بکن از یار صبوری
در مهر تفاوت نکند بعد مسافت
“سعدی”

پیتزای خانواده

می خواستم سفارش شام بدم که یه آقای مسن و خسته نزدیک شد و ازم خواست کمکش کنم
گفت خانمش پیتزا خیلی دوست داره ولی به دلیل بیماری هایی که داره از خوردن پیتزا منع شده
گفت خرج زندگی بالاست و پیتزا هم خیلی گرونه و مریضی هم بیشتر بهونه است وگرنه با سالی یه بار پیتزا خوردن که چربی کسی بالا نمیره
گفت امروز رو کامل مسافرکشی کرده تا بتونه یه پیتزا برای همسرش بخره

کمی درباره انواع پیتزاها واسش توضیح دادم و در آخر هم گفت یه پیتزا میخواد که گوشت داشته باشه

پیتزا آماده شده بود
آقاهه سرخوش و شاد بود
دوباره موقع رفتن اومد سر میزی که نشسته بودم
ازم تشکر کرد
گفت: کاش می شد خوشحالی زنم رو می دیدی، باز امشب می فهمه من چه قدر عاشقش هستم.

رفت
هنوز داشتم می دیدمش
یه پیکان خیلی قدیمی داشت
پیتزا رو گذاشت صندوق عقب
داشت می خندید و لبریز بود از شادی

پ ن: بهانه هامون واسه شاد کردن آدم ها و دیدن خوشحالیشون فرق داره ولی باور کنید وجود داره، گاهی یک سلام ساده و گاهی یک پیتزا با مشقت فراوون