بایگانی ماهیانه: جولای 2015

تقدیرِ بارانی

سهم دلتنگی من
قطره اشکیست
که در پشت قدم های تو آرام چکید

نه کلامی
نه نگاهی
آسمان ابری و باران نم‌نم می‌بارید
در نگاهم غم هجران تو و چشمانت
در نگاه تو اما نمی دانستم چیست

کسی آرام قدم برمی داشت
و صدای باران می آمد
سهم دلتنگی من باران بود
و کسی آرام آرام قدم برمی داشت

دور می شد از من
از من و شعر من و چشمانم
از من و آغوشم
سهم دلتنگی من دوری بود
و نگاهی که قدم هایش را می نگریست

زجه هایم به خدا هم نرسید
کسی از جنس صداقت
کسی از جنس نگاهم
کسی از جنس محبت
دور می شد از من
از نگاه من و از شعر من
آرام قدم برمی داشت

سهم دلتنگی من، یاد چشمانش بود
سهم دلتنگی من، باران بود
سهم دلتنگی من، رفتن اوست
و نگاه باران، که به پندار دلم می خندید
سهم دلتنگی من قطره باران ها بود
که مرا در تنش رفتن او گم می کرد

محو می شد در باران کم کم
و نگاهش شاید تا ابد در دل من خواهد ماند

سهم دلتنگی من
قطره های اشکی است
که پس از رفتن او
گونه هایم را شست